تبليغاتX
ابوحمزه بلوچ

ابوحمزه بلوچ

درباره شبكه ماهواريي فارسي ون بيشتربدانيم

 
شبکه فارسی وان، که گفته می شود توسط کمپانی استار متعلق به شرکت نیوزکورپریشن اداره می‌شود، مدت کوتاهی است که با آغاز پخش برنامه‌های خود وارد عرصه تاخت و تاز فرهنگی فارسی زبان شده است.
این رخداد جدید شبکه های ماهواره ای بر خلاف سایر شبکه‌های مشابه، فیلم‌ها و سریال‌های روز تولید غرب را به صورت دوبله فارسی -هرچند ضعیف- پخش می‌کند.


مالک شرکت نیوز کورپوریشن، یک یهودی استرالیایی به نام روپرت مرداک است. او به نقش پررنگ خود و مجموعه رسانه ای اش در امور دیگر کشورها افتخار می کند و عملکرد شبکه خبری فاکس نیوز و سایر رسانه های تحت تملکش در تحریک و تشویق دولت ایالات متحده و اقناع افکار عمومی برای حمله به عراق را بسیار خوب و مؤثر ارزیابی کرده است.
 
روپرت مرداک
روپرت مرداك در خانواده‌ای استرالیایی از طبقه متوسط ولی پرنفوذ و قدرتمند چشم به جهان گشود. در جوانی گرایش‌های سیاسی چپ داشت و ولادیمیر لنین را می‌ستود.
روپرت در سالیان دهه 1950 دیدارهای منظمی از آمریكا داشت. او با آگاهی و دید ویژه‌ای نسبت به آمریكا بزرگ شده بود و زمانی كه در آكسفورد تحصیل می‌كرد با پیچیدگی های «جنگ سرد» دست و پنجه نرم كرد و اذعان می داشت زمان آن رسیده كه موقعیت آمریكا را به عنوان یك قدرت فائقه جهانی به رسمیت بشناسیم. مرداک به زودی دلباخته آمریكا به ویژه شهر «نیویورك» شد.
او که كار خود را با مالكیت یك روزنامه كوچك در «ملبورن» استرالیا شروع كرد، پس از مدت كوتاهی توانست یك امپراتوری رسانه‌ای را پایه‌گذاری كند.
مرداک در سال های اخیر به شدت به صنعت سودآور ماهواره‌ای تلویزیونی علاقه‌مند شده و به‌خصوص در زمینه پوشش زنده رویدادهای ورزشی مانند مسابقات فوتبال و بسكتبال از این شبكه‌ها، سرمایه گذاری های مدرن كرده است. استقبال گسترده مردم جهان به چنین برنامه هایی و قابلیت مانور روی شخصیت بازیكنان محبوب و پرداختن به مسائل خصوصی آنان سود سرشاری به جیب مرداك سرازیر كرد.
در صنعت عظیم و بی مرز ارتباطات، بسیاری روپرت مرداک را قماربازی می دانند كه حدس زدن حركت بعدی‌اش عملاً غیرممكن است.
 
بررسی محتوایی سریال های فارسی وان
اندکی تأمل در مضامین سریال های شبکه نوظهور این غول رسانه ای، این نکته ظریف را آشکار می سازد که بسیاری از این داستان های در ظاهر جذاب و دیدنی در کنار کیفیت بالای تصویر و صدا، حاوی مفاهیم خیانت، جنایت و حتی بی بند و باری فکری و فرهنگی هستند.
با اینکه سریال های شبکه فارسی وان از میان برنامه های روز آمریکا و اروپا انتخاب می شوند، اما تحلیل محتوایی آن ها نشان می دهد که این انتخاب ها با دقت و وسواسی خاص صورت می پذیرد.
سریال هایی که شخصیت های اغلب آنان زنانی هستند که یا در حال خیانت به زندگی خود و دیگرانند و یا افراد دیگری در زندگی به آن ها خیانت می کنند و به تبع راه هایی برای رهایی از منجلاب می یابند؛ راه هایی که حداقل با فرهنگ ما تضادها و تناقض های آشکاری دارد.
بر این اساس می توان به الگوی فکری انتخاب کنندگان سریال های این شبکه فارسی زبان دست یافت و با قاطعیت به این باور رسید که تیرانداز چابک دست شبکه، این بار بنیان جامعه فارسی زبان، یعنی خانواده را نشانه رفته است.
مطالعات نشان می‌دهد که بی‌ثباتی در خانواده‌ها، که به مثابه فطری‌ترین و مقدس‌ترین نهاد بشری و حلقه‌های اصلی جوامع و سنگرهای پاسداری از فرهنگ و ارزش‌ها تلقی می شود؛ به دلیل کج روی ها و انحرافات فکری و روانی افراد جامعه است که روندی رو به گسترش را می پیماید..
روند روزافزون بی ثباتی و تزلزل، نظام خانواده‌ها را با بحران بسیار جدی تر از آنچه هست مواجه خواهد ساخت؛ تا حدی که به مرز آسیب پذیری آنی برسند و با کوچک ترین اشاره ای از هم بپاشند.
 
در اندیشه تدبیر
انتخاب فرم سریال آن هم با دوبله فارسی از آن رو می تواند خطرناک ترین هجوم به خانواده های ایرانی باشد که یکی از عادات خوشایند خانواده ها همواره تماشا و دنبال کردن سریال بوده است. یادمان نرود که از زمان اوشین تا جومونگ رسم بر این بوده که ایرانی ها خیابان های شهر را برای تماشای این گونه سریال ها خالی می کردند!
آیا به عواقب شوم و بسیار مخرب این شبکه ها در چند سال آینده و تاثیر آن بر خانواده (دختر و پسر جوان و نوجوان، همسر و دوستان و آشنایان) فکرکرده اید؟
آیا تا به حال به این نکته فکر کرده اید که اگر چند وقت بعد با تاثیر پذیری از این فیلم خدایی ناکرده همسرتان دوست پسر بگیرد، چه خواهید کرد و چه خواهد شد؟
یا به طور مثال اگر پسر شما به تاثیر از این فیلم با دوستان هم جنسش رابطه برقرار کرد، یا با خواهر خودش به رابطه نامشروع پرداخت، چه خواهد شد و چه خواهید کرد؟
پس ما و شما دوست عزیز، اگر به خانواده و بنیان آن و ارزش های قومیتی خود پایبند هستیم و از بی بند و باری هراس، و آن را مخل در زندگی خود می دانیم، از همین امروز هم خود و هم دیگران را از تماشای این گونه کانال های ماهواره ای منع کنیم، و با حذف این کانال و امثال این شبکه ها از ماهواره خود، به انسجام خانواده و آینده فرزندانمان بیاندیشیم و از فضای سالم زندگی لذت ببریم.
 
 مرجع : تابناک ،فرارو ، روژان نیوز
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 18:47  توسط صدیق اریش  | 

آیاحقیقت انسان روح است یا جسم

روح انسان

اگرآدمی رابمعنی بدانی

بدانی بتحقیق کاین تونه آنی

نه انسانی آنسان که دیدم ترامن

که اندرپی رزق چون سگ دوانی

چوشب اندرآمدبخفتی چوپیلی

نه یی آگه ازعیش هندوستانی

چنین غافل ازخودکه می بینمت من

مگردرخداوندخودبدگمانی

مپندارخودرازمردان اگرتو

بسان خران شهوتی می برانی

ازآن پس شوی توزمردان که خودرا

زوسواس دیولعین وارهانی

نداردتراسودمال ومنالت

چومرگت درآمد زدرناگهانی

مبراست ازخوردن وخفتن انسان

اگرروح انسان حقیقت بدانی

بذکرخداوندمشغول باشی

که اوهست باقی،دگرجمله فانی

که فرداچنین روزخواهی،نیابی

چه سودازپشیمانی جاودانی؟

مرادت زهردوجهان حاصل آید

اگرتوخدارابمعنی بخوانی

توانسان که گشتی ازین روح گشتی

نه زین قالب تیرۀ خاکدانی

تمامی اسرارمن شرح دادم

بدانی اگردانی این رامعانی

ترا،ای علادوله،خلقان چه دانند

چوسیمرغ بانامی وبی نشانی

برون برازین قالب پرکدورت

چومعلوم کردی کزآن آشیانیکلیات علاالدوله سمنانی ص۳۲۵

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 7:37  توسط صدیق اریش  | 

شيخين درکلام اهل بیت

20 مهر 1387 ساعت 00:00

Imageمقام و جایگاه اصحاب پیامبر بر همه مسلمانان واقعی و راستین واضح و مبرهن است. قاطبه امت اسلامی اتفاق نظردارند که صحابه پیامبر افضل الناس بعد از انبیا می‌باشند. صحابه اولین مخاطبان قرآن در توصیف انسانهای وارسته و نیکوکار هستند، آنان گروهی مقدس هستند که خداوند متعال در همین دنیا از آنان اعلام رضایت نموده است.

 آنان تربیت یافتگان سردار انبیا حضرت محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشند. و شاگردان و مخلصان مکتب محمدی هرگز سه یا پنج یا هفت نفر نبوده‌اند، بلکه آنان جماعتی عظیم و فوجی بزرگ بودند که خداوند می‌فرماید: «اذا جاء نصرالله والفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجاً»، عاشقان مدرسه نبوی به هیچ وجه (العیاذبالله) غاصب و ظالم نبودند، بلکه دشمنان و بدخواهان صحابه برای همیشه نادان و مفسد معرفی شده‌اند، چنان که خداوند متعال در ابتدای سوره بقره، در جواب اهانت کنندگان به شاگردان مکتب رسالت می‌فرماید: «الا إنهم هم المفسدون و لکن لایشعرون» و نیز می‌فرماید: «الا إنهم هم السفهاء و لکن لا یعلمون» و اینگونه علامت فساد و نادانی بر پیشانی بدگویان به ساحت مقدس اصحاب پیامبر، کوبیده می‌شود.
لذا به عقیده اهل‌سنت، صحابه گروه مقدس و مبارکی هستند که تمام انسانیت، مخصوصاً مسلمانان دنیا، سعادت، خوشبختی، دیانت و انسانیت خود را مدیون زحمات آنها هستند، زیرا آنها اولین و صادق ترین حاملان و ناشران قرآن و سنت در جهان بودند. این خلاصه اعتقاد مسلمانان راستین نسبت به صحابه می‌باشد. اما همانطور که انبیا [علیهم الصلاة] در میان خودشان دارای مراتب و منزلت‌های متفاوت می‌باشند و قرآن هم به همین نکته اشاره می‌کند و می‌فرماید: «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض» صحابه پیامبر نیز در میان خودشان، بنابر معیارهای معین، مقام و جایگاه خاص خودشان را دارند.
اهل‌سنت و جماعت بر این عقیده‌اند که مقام ومنزلت خلفای راشدین از بقیه صحابه بالاتر است که در رأس خلفای راشدین، حضرت ابوبکر و حضرت عمر رضی‌الله‌عنهما قرار دارند.
در مورد فضایل این دو صحابی جلیل القدر، علاوه بر آیات عمومی فضایل صحابه، آیاتی نیز وجود دارد که بنابر تفسیر مفسران معتبر اسلام، مخصوصاًٌَ بیانگر فضیلت و جایگاه ابوبکرصدیق یا عمر فاروق، می‌باشند.
احادیث و روایاتی که در مورد جایگاه این دو شخصیت عظیم، نقل شده‌اند کاملاًٌ به تواتر رسیده‌اند.
اما نکته‌ای که قصد داریم در این مقاله به طور اختصار به آن اشاره کنیم این است که متاسفانه با وجود همه این آیات و احادیث، گروهی از مسلمانان که همواره سنگ محبت اهل بیت را بر سینه میزنند و خود را پیروان راستین اهل بیت می‌دانند و دیگران رابه عنوان دشمنان آنان قلمداد می‌کنند، گاه به وسیله زبان و گاه به وسیله قلم، به مقام شامخ و جایگاه رفیع شیخین (ابوبکر و عمر) اهانتهایی می‌کنند و افتراء را به این دو بزرگمرد تاریخ اسلام نسبت می‌دهند و این نظریه و گفتار خود را به اهل بیت منسوب می‌کند و سعی می‌کنند تا شیخین را به عنوان دشمنان اهل بیت معرفی نمایند و اینطور وانمود کنند که اهل بیت همواره نسبت به این دو صحابی بزرگوار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم کینه و کدورت داشته‌اند و محبان خود را نیز به این کار تشویق می‌کردند! در حالی که این تفکر و دیدگاه کاملاً مغایر با مقام و منزلت اهل بیت و در واقع نوعی اهانت به ساحت مقدس آنها می‌باشد، زیرا اهل بیت پیامبر انسانهای پاک، مومن، متدین و صاف دل بودند که هرگز به خود اجازه نمی‌دادند تا با توهین به شاگردان پیامبراعظم، تربیت، پرورش و تعلیم زیبای آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم را زیر سوال ببرند، بلکه آنچه از گفتار و اقوال و عملکرد ائمه اهل بیت مشاهده می‌شود بیانگر محبت، احترام و تجلیل شیخین از جانب اهل بیت می‌باشد.
نمونه‌ای از محبت و تجلیل شیخین در نزد اهل بیت این است که بسیاری از ائمه اهل بیت، فرزندان خود را با نام "ابوبکر" و "عمر" نامگذاری کرده‌اند. به عنوان مثال: حضرت علی رضی‌الله‌عنه یکی از فرزندانش را "ابوبکر" می‌نامد و این در حالی است که هیچ کس از بنی‌هاشم، قبل از حضرت علی، فرزندش را "ابوبکر" نام نگذاشته بود. همچنین حضرت حسن و حسین  رضی‌الله‌عنهما نیز فرزندانشان را به نام شیخین (ابوبکر و عمر) مسمی می‌کنند.
اینها همه، بیانگر محبت و مودت اهل بیت با شیخین بوده است، آیا امروزه، مدعیان محبت اهل بیت حاضرند از ائمه اهل بیت پیروی کرده و فرزندان خود را "ابوبکر "و "عمر" نامگذاری کنند؟
ذیلا ـ فقط به صورت تیتروار ـ چند مورد ا ز اقوال اهل بیت در توصیف شیخین خدمت خوانندگان تقدیم می‌شود، باشد که سبب بیداری و آگاهی محبان بیدار دل، محقق و حقیقت جوی اهل بیت قرار گیرد:
1- عن محمد بن علی (الإمام الباقر) قال: «أجمع بنو فاطمة علی أن یقولوا فی أبی‌بکر و عمر أحسن ما یکون من القول» از امام باقر رحمه‌الله منقول است که فرموده‌اند: «فرزندان حضرت فاطمه (اهل بیت) اتفاق نظر دارند که در مورد ابوبکر و عمر بهترین کلام، گفته شود».
2- عن جعفربن محمد عن ابیه قال: جاء رجل إلی أبی - یعنی علی بن الحسین - فقال: أخبرنی عن أبی بکر، قال: عن الصدیق؟ قال: قلت: یرحمک الله، و تسمیه الصدیق؟! قال: ثکلتک أمک، قد سماه صدیقاً من هو خیر منی و منک، رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم و المهاجرون و الانصار، فمن لم یسمّه صدیقاً فلا صدّق الله قوله فی الدار الآخرة، إذهب فأحب أبابکر و عمر و تولّهما فما کان من إثم ففی عنقی.
امام جعفر صادق رحمه‌الله از پدرش (امام باقر) روایت می‌کند که فرمودند: مردی نزد پدرم (زین العابدین علی بن حسین) آمد و عرض کرد: از ابوبکر وعمر برایم بگو. ایشان فرمودند: از صدیق؟ [آن مرد] گفت: خدابه شما رحم کند، او راصدیق می‌نامید؟! امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، کسانی او را صدیق نام نهاده‌اند که از من و تو بهتر بوده‌اند، [یعنی] رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم ومهاجرین و انصار، پس هرکس او را صدیق نداند خداوند قول او را در آخرت تصدیق نکند. برو و با ابوبکر وعمر محبت داشته باش  اگر گناهی داشته باشد من بر عهده می‌گیرم.
3- عن سالم بن ابی حفصة قال: سألت اباجعفر محمد بن علی وجعفر بن محمد عن أبی بکر وعمر، فقالا لی: یاسالم! تولهما وتبرأ من عدوهما، فإنهما کانا إمامی هدی. قال سالم: وقال لی جعفر بن محمد یاسالم أیسب الرجل جده؟! أبوبکر جدی، لانالتنی شفاعة محمد یوم القیامة إن لم أکن أتولاهما، وأبرأ من عدوهما.
سالم بن أبی حفصة می‌گوید: از ابوجعفر محمد بن علی (امام باقر) و جعفر بن محمد (امام جعفر صادق) در مورد ابوبکر وعمر سوال کردم، آنها فرمودند: ای سالم! این دو نفر را دوست بدار و از دشمنانشان بیزار باش، همانا این دو نفر بر راه هدایت هستند. سپس امام جعفر صادق به من فرمود: ای سالم! آیا انسان جد خودش را ناسزا می‌گوید؟! ابوبکر جد من است، شفاعت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم در روز قیامت نصیب من نشود اگر آن دو را دوست نداشته  و از دشمنانشان بیزار نباشم.
4- عن کثیر النواء قال: قلت لأبی جعفر: أخبرنی عن أبی بکر وعمر أظلما من حقکم شیئا أو ذهبابه؟ قال: لا ومنزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا، ما ظلمانا من حقنا ما تزن حبة خردل، قال قلت: فأتولاهما جعلنی الله فداک؟ قال: نعم یاکثیر، تولهما فی الدنیا والآخرة.
کثیر النواء می‌گوید: به ابوجعفر گفتم: آیا ابوبکر وعمر نسبت به حق شما ظلمی را مرتکب شده یا چیزی را غصب کرده‌اند؟ ایشان فرمودند: هرگز! به پروردگاری که قرآن را بر بنده‌اش نازل کرد تا بیم دهنده عالمیان باشد قسم که آن دو نفر به‌ اندازه دانه خردلی هم در حق ما ظلمی نکردند. [کثیر] در ادامه گفت فدایتان بشوم، آیا آنها را دوست بدارم؟ [امام] فرمود: ای کثیر، آنها را در دنیا وآخرت دوست بدار.
5- عن بسام بن عبدالله الصیرفی قال: سألت أباجعفر: ما تقول فی أبی بکر وعمر؟ فقال والله إنی لأتولاهما واستغفر لهما وما أدرکت أحدا من اهل بیتی إلا وهو یتولاهما.
بسام بن عبدالله الصیرفی می‌گوید: من از ابوجعفر (امام باقر) سوال کردم که در مرد ابوبکر و عمر چه می‌فرمایید؟ ایشان فرمودند: به خدا قسم که نسبت به این دو نفر محبت دارم و برای آنها طلب مغفرت می‌کنم، هیچ یک از افراد اهل بیتم را ندیدم مگر اینکه با این دو نفر محبت می‌ورزیدند.
6- عن محمد بن علی بن حسین [الإمام الباقر] عن أبیه قال: جلس إلیّ قوم من أهل العراق، فذکروا أبابکر وعمر فمسّوا منهما، ثم ابتدؤا فی عثمان، فقلت لهم: أخبرونی أنتم من المهاجرین (الذین أخرجوا من دیارهم وأموالهم یبتغون فضلا من الله ورضوانا وینصرون الله ورسوله اولئک هم الصادقون)؟ قالوا: لا، لسنا منهم. قال: فآنتم من الذین قال الله فیهم: (والذین تبوؤا الدار والإیمان من قبلهم یحبون من هاجر إلیهم ولایجدون فی صدورهم حاجة ممّا أوتوا ویؤثرون علی أنفسهم  ولو کان بهم خصاصة ومن یوق شحّ نفسه فأولئک هم المفلحون)؟ قالوا: لا، لسنا منهم. قال: فقلت لهم: و أما أنتم فقد تبرأتم وشهدتم وأقررتم أن تکونوا منهم، وأنا آشهد أنکم لستم من الفرقة الثالثة الذین قال الله تعالی: ( والذین جاؤوا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان ولاتجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ربنا إنک رؤوف رحیم)، قوموا عنی، لا بارک الله فیکم، ولاقرّب دورکم، أنتم مستهزئون بالإسلام ولستم من أهله.
امام باقر(رحمه الله) از پدرش روایت می‌کند که ایشان فرمودند: گروهی از مردم عراق نزد من حضور داشتند، آنها ابتدا در مورد ابوبکر وعمر سخنانی گفتند، سپس از آن دو دست کشیده و زبان به طعن عثمان گشودند. من به آنها گفتم: به من خبر بدهید که آیا شما جزو مهاجرین هستید (آنهایی که از دیار و اموال خودشان خارج کرده شدند در حالی که طلب می‌کردند فضل و رضایت پروردگار خویش را ونصرت کردند [دین] خدا و رسولش را و آنها هستند راست گویان)؟ آنها [اهل عراق] در جواب گفتند: خیر، ما از جمله آنها نیستیم. باز ایشان فرمودند: پس آیا شما جزو کسانی هستید که خداوند در مورد آنان فرموده است «و کسانی که آماده کردند خانه و ایمان را قبل از آنها ( مهاجرین)، دوست می‌دارند کسانی را که به سوی ایشان هجرت کرده‌اند - یعنی مهاجرین را ـ  و در درون احساس رغبت و نیاز نمی‌کنند به آنچه که به مهاجرین داده شده است و ایشان را بر خود ترجیح می‌دهند هر چند که خود سخت به آن نیازمند باشند. کسانی که از بخل نفس خود، مصون و محفوظ گردند ایشان قطعا رستگارند». آنها (اهل عراق) گفتند: خیر ما از این گروه هم نیستیم. امام فرمودند: حال که خودتان شهادت وگواهی دادید که از این دو گروه نیستید، من هم گواهی می‌دهم که شما از گروه سوم هم نیستید که خداوند در مورد آنها می‌فرماید: «کسانی که بعد از مهاجرین و انصار می‌آیند می‌گویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما سبقت گرفته‌اند بیامرز و کینه‌ای نسبت به مؤمنان در دلهای ما جای نده. پروردگارا! تو رؤوف و رحیم هستی» [ سپس امام فرمودند:] از نزد من بروید، خداوند شما را برکت ندهد و خانه‌‌هایتان را به هم نزدیک نکند، شما مسخره کننده‌گان اسلام هستید و از اهل اسلام نیستید.
7- عن جابر قال: قال لی محمدبن علی ( الإمام الباقر): یا جابر، بلغنی أن قوما بالعراق یزعمون أنهم یحبوننا ویتناولن أبابکر وعمر ویزعمون أنی أمرتهم بذلک، فأبلغهم أنی إلی الله منهم برئ، والذی نفس محمد بیده لو ولیت لتقربت إلی الله بدمائهم، لانالتنی شفاعة محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم إن لم أکن أستغر لهما وأترحم علیهما.
جابر می‌گوید: امام باقر (رحمه‌الله) به من فرمود: ای جابر! به من خبر رسیده است که گروهی در عراق ادعای محبت مارا دارند و به ابوبکر وعمر طعنه می‌زنند و گمان می‌کنند که من آنها را به این کار دستور داده‌ام، [پیام من را] به آنها برسان که من در نزد خدا از آنها اعلام بیزاری می‌کنم. قسم به ذاتی که جان محمد در قبضه اوست اگر قدرت حاصل کنم با ریختن خون آنها (طعنه زنندگان) خود را به خداوند نزدیک خواهم کرد. شفاعت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم شامل حالم نشود اگر من به آن دو ( ابوبکر وعمر) طلب مغفرت نکرده و بر آنها رحم نکنم.
8- عن جعفربن محمد عن أبیه قال: قال رجل لعلی بن أبی طالب (رضی‌الله‌عنه ): نسمعک تقول فی الخطبة: اللهم أصلحنا بما أصلحت به الخلفاء الراشدین المهدیین، فمن هم؟ فاغرورقت عیناه فقال: هم حبیبای أبوبکر وعمر، إماما الهدی وشیخا الإسلام، ورجلا قریش المقتدی بهما بعد رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم  من اقتدی بهما عصم ومن تبع آثارهما هدی إلی الصراط المستقیم، ومن تمسک بهما فهو من حزب الله.
امام جعفر صادق (رحمه‌الله) از پدرش امام باقر(رحمه‌الله) روایت می‌کند که مردی به حضرت علی رضی‌الله‌عنه گفت: گاهی اوقات می‌شنویم که شما در خطبه این دعا رامی خوانید: «بارالها! همان طور که خلفای راشدین و هدایت یافته را اصلاح گردانیدی ما را هم اصلاح بگردان»، منظور از خلفا چه کسانی هستند؟! در این لحظه چشمان حضرت پر از اشک شد و فرمود: آنها دو دوست من ابوبکر وعمر هستند، آنها امامانی هدایت یافته، شیوخ اسلام و مردان قریش بودند که بعد از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم به آنها اقتداء می‌شد. هر کس به آنها اقتدا کرد حفاظت شد و هر کس بر نقش قدم آنها حرکت کرد بر راه راست هدایت شد و هر کس به [روش] آن دو نفر چنگ زد او از حزب خدا می‌باشد.
این بود خلاصه‌ای از اقوال بزرگان اهل بیت که از طریق راویان ثقه و معتبر نقل شده‌اند. در این روایات، ائمه اهل بیت صراحتاٌ محبت و اعتقاد خالص و صادق خود را نسبت به شیخین (ابوبکر وعمر) اعلام فرمودند و تمام اقوال و گفتاری که بیانگر طعنه و توهین به مقام شامخ آنان باشد را به شدت محکوم کرده و از این گروهها اظهار بیزاری و برائت نمودند.
همچنین چنان که از اقوال اهل بیت معلوم شد این گونه اظهار نظرها  در مورد شیخین هرگز از روی " تقیه" نبوده است، زیرا تقیه وقتی در جواب سؤال شخصی انجام گیرد به معنای فریب دادن سائل و یا حداقل نوعی کتمان حق می‌باشد، اما چگونه دلیر مردانی مانند اهل بیت از اظهار حق خودداری می‌کنند و حقیقت را به پیروان خود نمی‌گویند در حالی که جدّ بزرگوارشان ـ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم  فرموده است: «الساکت عن الحق شیطان أخرس» سکوت کننده از حق مانند شیطان گنگی است.
به راستی آنانی که وقتی به بن بست می‌رسند، بلافاصله پرچم "تقیه" را بلند می‌کنند و آن را به بزرگان اهل بیت نسبت می‌دهند، نمی‌دانند که این عمل نوعی جسارت و زیر سؤال بردن ایمان وغیرت اهل بیت رابه دنبال دارد؟! [العیاذ بالله تعالی]


نگارنده: مولوی عبدالرحیم مرجانی 

----------------------------------------------

  منابع
1- تاریخ دمشق
2- تاریخ یعقوبی
3- سیر أعلام النبلاء
4- النتیجة والإشراف
5- تاریخ الخلفاء (دکتر صلابی)
6- الصواعق المحرقة
7- الشیعة وأهل البیت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 8:1  توسط صدیق اریش  | 

شیخ احمد سرهندی مجدّد الف ثانی( رح ) می فر ماید

شیخ احمد سرهندی مجدّد الف ثانی( رح ) می فر ماید :

 

من خود را خسته کردم وهیچ راهی رانگذاشتم که آن را طی نکنم وبه برکت صدق نیت و مجاهده صحیح بودن آن را حاصل ومعلوم نکنم ولی راهی را نزدیک تر و روشن تر ومحبوب تر از اتّباع سنّت محمّد (ص)ورفتن به راه کسانی که ذلّت  و انکساری و سراسر احتیاج را دارند ندیدم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 10:7  توسط صدیق اریش  | 

ملفوظ طلایی مفتی محمد شفیع رحمه الله علیه

ملفوظ طلایی مفتی محمد شفیع رحمه الله علیه

 

وقتی که علامت علم حقیقی خشیت وخوف الهی است  پس هر عالم وطالب علمی باید خود را محا سبه کند که آیا این علامت مهّم در وجود شان آمده است یا نه !

و در مثالی جالب فرمودند که وقتی مسافری سوار بر قطار می شود وبه طرف منزل مقصود خود می رود بار بار از پنجره ها بیرون را نگاه می کند که به کدام ایستگاه رسیده است . واگر قطار از همان ایستگاه هایی عبور می کند که در بین راه این قرار دارند می داند که قطار به طرف مقصد او می رود . ومتوجّه می شود که چه قدر از مقصدش تا حال فاصله دارد . ولی اگر ایستگاه هایی را می بیند که اصلا در مسیر او قرار ندارند متوجّه می شود که این قطار به جای دیگری می رود . پس باید مسافران علم هم همیشه از پنجره های قلب خود نگاه کنند که آیه ایستگاه خشیت آمده است یا نه ؟ اگر عالم یا طالب از پنجره های قلب خود متوجّه خوف وخشیت الله تعالی وتواضع واتّباع سنّت شد  بداند که قطار علمش به طرف مقصد در حرکت است وبه منزل مقصود می رسد .ولی اگر از پنجره های قلبش خوف وخشیت را مشاهده نکرد واز آن تواضع واتّباع سنّت را ندید .  بداند که قطارش به سمت دیگری می رود واین علم او را به مقصد ی که مطلوب الله تعالی وپیامبر گرامیش  صلّی الله علیه وسلّم است نمی رساند .برگرفته ازاصلاح وتزکیه

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 10:1  توسط صدیق اریش  | 

کاروانی مبارک

مدینه تکان خورد و شن های روان به هوا برخاست و مردم صدای شتران را می شنیدند همه به کاروان شتر ها خیره شده بودند، مدتی گذشت اما باز هم قطار شتران تمام نمی‌شد، مردم از هم می پرسیدند این سروصدا و هیاهو چیست؟ خبر رسید که این کاروان قافله عبدالرحمن بن عوف است، کاروان از هفتصد شتر تشکیل می یافت که انواع کالا و غذا و دیگر نیازمندیهای مردم را بار داشت. وقتی عایشه پرسید این صدای چیست؟ به او گفته شد کاروان عبدالرحمن بن عوف است. هفتصد شتر از گندم و آرد و غذا، بر پشت دارند.

عایشه گفت: خداوند به آنچه در دنیا به او داده برکت بدهد،اما پاداش آخرت بزرگتر است من از پیامبر (صلی الله علیه وسلم)شنیدم که می گفت: عبدالرحمن بن عوف در حالی که به خود پیچیده و نشسته وارد بهشت خواهد شد.
و قبل از آمدن شتر های نر و ماده به عبدالرحمن بن عوف مژده بهشت داد و گفته ام المومنین که او را مژده بهشت داده بود به اطلاع عبدالرحمن بن عوف رسید، عبدالرحمن بن عوف چون این مژده را شنید خودش را شتابان نزد ام‌المومنین عایشه رساند و گفت: مادرم! آیا تو این را از پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شنیدی؟! ام‌المومنین عایشه (رضی الله عنها) گفت: بله.

عبدالرحمن بسیار خوشحال شد و از شادی در پوستش نمی‌گنجید و گفت: من ایستاده وارد بهشت می شوم پس تو را گواه می گیرم که تمام این کاروان شترها با بارشان در راه خدا صدقه می باشد.

این مژده به عنوان انگیزه و محرکی بود که عبدالرحمن بن عوف تمام مالش را در باقی مانده زندگی‌اش همواره در راه خدا صدقه کند، در روایت آمده است که او چهل هزار سکه طلا و چهل هزار نقره در راه خدا صدقه کرد و پانصد اسب در اختیار مجاهدین در راه خدا قرار داد ونیز هزار و پانصد شتر برای سواری مجاهدین در اختیارشان گذاشت. اما عبدالرحمن که به بهشت وعده داده شده بود چه کسی است؟

عبدالرحمن بن عوف چه کسی است؟

عبدالرحمن بن عوف یکی از ده نفر مژده داده شده به بهشت است و یکی از اعضای شورای شش نفره ای بود که عمربن خطاب (رضی الله عنه) برای خلافت بعد از خود انتخاب نموده است، و یکی از هشت نفری است که قبل از دیگران اسلام را پذیرفتند. در دوران جاهلیت اسمش عبد عمرو یا عبدالکعبه بود و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) او را عبدالرحمن نامید.

عبدالرحمن بن عوف ده سال بعد از عام‌الفیل در قبیله زهره بن کلاب به دنیا آمد، مادرش شفاء بنت عوف بود که نسبش به زهره بن کلاب می رسد. پدر و مادرش زهری هستند، مادرش به اسلام مشرف شد و هجرت کرد. عبدالرحمن بر ادب و خوبی اخلاق تربیت شد او عربی اصیل و دارای اخلاق اصیل عربی بود، در کودکی از پرستش بتها دوری می کرد به مراسم لهو و موسیقی مکه شرکت نمی‌کرد، کتابهای سیرت او را اینگونه تعریف کرده‌اند: او دارای چهره ای زیبا، قد بلند، پوست نازک، سفید رنگ مایل به سرخی بود، موهای سر و ریشش را رنگ نمی‌زد قدم‌هایش کلفت و انگشتانش نیز چنین بودند در جنگ مجروح شد و بر اثر آن می لنگید .

عبدالرحمن بن عوف بدست ابوبکر(رضی الله عنه) مسلمان شد قبل از آنکه پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به خانه ارقم بن ابی ارقم بیاید .

بعد از اینکه پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به مسلمین اجازه هجرت به مدینه را داد، عبدالرحمن نیز از مکه هجرت کرد او پیشاپیش مهاجرینی که برای خدا مکه را ترک و به سوی مدینه هجرت می کردند، قرار داشت. در مدینه، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) میان او و سعدبن ربیع انصاری عقد برادری برقرار کرد، سعدبن ربیع به عبدالرحمن بن عوف گفت: ای عبدالرحمن بن عوف من از همه اهالی مدینه بیشتر مال دارم، من دوتا باغ و دوتا زن دارم؛ نگاه کن کدام باغ را بیشتر می پسندی تا آن را به تو بدهم و کدام زنم را بیشتر می پسندی تا من آن را طلاق بدهم و تو با او ازدواج کنی. عبدالرحمن به برادر انصاری خود گفت: خداوند به خانواده و مالت برکت بدهد مرا به بازار راهنمایی کن تا کسب و کار کنم سعد بن ربیع او را به بازار راهنمایی کرد و عبدالرحمن تجارت را شروع کرد و از تجارت سود می‌برد و قسمتی از سودش را پس انداز می نمود چند روزی نگذشت تا اینکه پول ازدواج خود را پس انداز کرد و ازدواج نمود سپس خود را پیشاپیش پیامبر (صلی الله علیه وسلم) رساند در حالی که بوی خوشبویی و عطر از او به مشام می رسید. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به او گفت: چه شده عبدالرحمن؟ عبدالرحمن گفت: ازدواج کرده‌ام. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: به همسرت چه مهریه داده‌ای؟

عبدالرحمن گفت: به اندازه وزن یک هسته خرما به او طلا داده ام. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: ولیمه کن گرچه یک گوسفند باشد، خداوند در مالت برایت برکت بدهد.
عبدالرحمن می گوید: به برکت دعای پیامبر (صلی الله علیه وسلم) دنیا به من روی آورد طوری که اگر سنگی را از زمین بلند می کردم انتظار داشتم که زیرش طلا باشد.

کسی که با جان و مالش جهاد می کرد

عبدالرحمن بن عوف مجاهد بزرگی بود، در جنگ بدر حق جهاد در راه خدا را ادا کرد، دشمن خدا، عمیر بن عثمان بن کعب تمیمی را به قتل رساند. در جنگ احد همچنان ثابت قدم و پابرجا بود و هنگامی که مسلمانان شکست خورده و پا به فرار گذاشتند او در کنار پیامبر (صلی الله علیه وسلم) باقی ماند و مقاومت کرد.

بعد از اینکه جنگ به پایان رسید بیش از بیست زخم که بعضی خطرناک بودند بر بدنش نمایان بود.
این جهاد جانی او بود، اما جهاد مالی‌اش از حد گذشته بود، او وقتی از پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شنید که می خواهد لشکری را مجهز نماید و می‌گفت: «در راه خدا صدقه بدهید می خواهم لشکری را به جایی بفرستم» در این هنگام عبدالرحمن دوان‌دوان به خانه‌اش رفت و چهار هزار درهم آماده کرد و گفت: پیامبر خدا (صلی الله علیه وسلم) من چهار هزار درهم را به خدایم قرض می‌دهم و دو هزار را برای خانواده ام باقی گذاشتم.

پیامبر خدا (صلی الله علیه وسلم) فرمود:« خداوند به آنچه بخشش کرده ای برکت بدهد و به آنچه برای خود باقی گذاشته ای برکت بدهد.

در غزوه تبوک عبدالرحمن بن عوف دویست اوقیه طلا کمک کرد.
عمربن خطاب (رضی الله عنه) به پیامبر (صلی الله علیه وسلم) گفت: به نظر من عبدالرحمن بن عوف مرتکب گناهی شده چون برای خانواده‌اش چیزی باقی نگذشته است، پیامبر از عبدالرحمن بن عوف پرسید: آیا برای خانواده‌ات چیزی باقی گذاشته‌ای ای عبدالرحمن؟ عبدالرحمن گفت: بله برای آنها بیشتر و بهتر از آنچه انفاق نموده ام گذاشته‌ام، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: چقدر گذاشته ای؟ عبدالرحمن بن عوف گفت: آنچه خداوند و پیامبرش از روزی و خوبی و پاداش وعده داده‌اند آن را برایشان گذاشته ام.

مقام بلند عبدالرحمن

خداوند می خواست عبدالرحمن بن عوف را اکرام کند، او نماز می خواند و پیش‌نماز مردم بود و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به او اقتدا کرده و پشت سر او نماز خواند. در جنگ تبوک وقت نماز فرا رسید و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در آن لحظه حضور نداشت، عبدالرحمن بن عوف پیش‌نماز مردم شد و نزدیک بود که رکعت اول تمام شود پیامبر (صلی الله علیه وسلم) سر رسید و به صف نماز گزاران پیوست عبدالرحمن خواست عقب بیاید اما پیامبر (صلی الله علیه وسلم) او را اشاره کرد که در جایش بماند و همچنان امام مردم در نماز باشد و عبدالرحمن نماز خواند و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) پشت سر او نماز را ادا کرد و به او در نماز اقتدا نمود .

وفات عبدالرحمن (رضی الله عنه)

عبدالرحمن بن عوف هنگام وفاتش تعداد زیادی از بردگانش را آزاد کرد و وصیّت کرد که به هر فردی از اهل بدر چهارصد دینار طلا بدهند و تعداد افرادی که آن بدری بودند صد نفر بود که هر یک چهارصد دینار گرفتند و نیز وصیت کرد به هر یک از همسران پیامبر مال زیادی بدهند.

عایشه گفت: خداوند او را از چشمه سلسبیل که در بهشت است بنوشاند.
او طلا و نقره زیادی از خود به جای گذاشت این همه مال و ثروت او را به فتنه مبتلا نکرده بود، جنازه اش را سعدبن ابی‌‌‌‌ وقاص دایی پیامبر به دوش گرفت و عثمان (رضی الله عنه) بر او نماز خواند و حضرت علی (رضی الله عنه) در جنازه اش شرکت و می گفت: او صفای دنیا و خوبی آن‌را دریافت و از کجی و انحراف دنیا دور بود.

رحمت خداوند بر عبدالرحمن بن عوف باد.

نوشته: عبدالمنعم هاشمی
ترجمه: محمد گ

به نقل از شریط الاسلام


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 8:20  توسط صدیق اریش  | 

عیدسعیدفطر برهمه مسلمین جهان مبارک باد

ساقی بیارباده وپرکن بیادعید

درده که هم به باده توان داددادعید

بنمودعیدچهره واندررسیدباز

خرم وصال دلبروخوش بامدادعید

تشریف دادوبازاساس طرب نهاد

ای صدهزاررحمت حق برنهادعید

دربزم پادشاه جهان باده نوش کن

وانگه بگوش جان بشنونوای عید

عیدآمدومرادجهانی به باده داد

باداجهان همیشه به کام ومرادعید

عیدخجسته روی به نظارگان نمود

جام هلال بازبمیخوارگان عید

عبیدزاکانی

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:29  توسط صدیق اریش  | 

دروداع ماه مبارک رمضان

برگ تحویل میکندرمضان

بارتودیع بردل اخوان

یارنادیده سیرزود برفت

دیرننشست نازنین مهمان

غادرالحب صحبة الاحباب

فارق الخل عشرة الخلان

ماه فرخنده روی برپیچید

وعلیک السلام یا رمضان

الوداع ای زمان طاعت وخیر

مجلس ذ کر ومحفل  قرآن

مهرفرمان ایزدی برلب

نفس دربند و دیودرزندان

تادگرروزه باجهان آید

بس بگرددبگونه گونه جهان

بلبلی زارزارمینالید

برفراق بهاروقت خزان

گفتم انده مبرــکه بازآید

روزنوروزولاله وریحان

گفت ترسم بقاوفانکند

ورنه هرسال گل دمدبستان

روزه بسیاروعیدخواهدبود

تیرماه وبهاروتابستان

تاکه درمنزل حیات بود

سال دیگرکه درغریبستان

خاک چندان ازآدمی بخورد

که شودخاک وآدمی یکسان

هردم ازروزگارماجزویست

که گذرمیکندچوبرق یمان

کوه اگرجزوجزوبرگیرند

متلاشی شودبدورزمان

تاقیامت که دیگرآب حیات

بازگرددبجوی رفته روان

یارب آندم که دم فروبندد

ملک الموت واقف شیطان

کارجان پیش اهل دل سهلست

تونگهدار جوهر ایمان                                 سعدی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 21:23  توسط صدیق اریش  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

شهر رمضان الذی انزل فیه القران- الایه

رمضان ماهیست که نازل شد درآن ماه قرآن

 

فرارسیدن ماه مبارک رمضان-ماه صبروشکیبایی

ماه اخوت وهمدردی ماه ازخود گذشتگی وایثار ماه

نزول قرآن وماه باران رحمت خداوندی رابه همگی

مسلمین جهان بالخصوص به هموطنان خداپرست

تبریک وتهنیت عرض می نمایم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 19:38  توسط صدیق اریش  | 

درسهاي مهم براي عموم امت اسلام

درس اول :

آموزش سوره «فاتحه»‌ و سوره هاي كوچك و كوتاه از سوره ى «زلزاله» تا آخر سوره «ناس» با روش تلقين و تلاوت صحيح آنها، و حفظ و از بر كردن آنها به همراه شرح و تفسير آنچه كه درك و فهم آن واجب است.

درس دوم :

اسلام داراي پنج ركن مىباشد، اولين و باعظمت ترين آن گواهي دادن به اين است كه هيچ معبودِ به حقي جز خداوند يكتا وجود ندارد، و اينكه محمد e فرستاده و پيامبر خداست، با شرح معاني آن و بيان شروط «لا اله الا الله»‌، معناي (لا اله) آن است كه: هيچ معبودي بحق نيست، كه اين جمله تمامي آنچه را كه به جاي خداوند و به غير از او پرستش شده و مورد عبادت قرار مىگيرد بطور كلي و قطعي نفي و طرد مىكند. (إلاَّ الله): براي اثبات اين حقيقت است كه عبادت با تمام معاني و مفاهيمش تنها و تنها ويژه خداوند يكتا است، بدون آنكه شريكي داشته باشد.

شروط «لا اله الا الله»‌ عبارتند از:

1 ـ داشتن علم و دانش در فهم اين جمله كه خودش كاملاً مقابل جهل است.

2 ـ داشتن يقيني كه با شك مخالف مىباشد.

3 ـ داشتن اخلاصي كه مخالف با شرك است.

4 ـ داشتن صداقت و راستي كه با دروغ مخالفت دارد.

5 ـ دوستي و محبتي كه با هر گونه دشمني مخالفت دارد.

6 ـ تسليم شدن محض در برابر آن بدون هر گونه مخالفت و اعتراض.

7 ـ پذيرفتن و قبولي كه مخالف هر گونه انكار و رد كردن است.

8 ـ كفر ورزيدن و انكار و بيزاري از هر آنچه كه به غير از الله مورد عبادت و پرستش قرار مىگيرد.

تمامي اين موارد هشتگانه در دو بيت شعر زير چنين آمده است:

«علم يقين وإخلاص وصدقك مع

                         محبه وانقياد والقبول لها

وزيد ثامنها الكفران منك بما

                   سوي الإله من الأشياء قد ألها»

با توجه به مفاهيم اين شهادت كه: محمد e فرستاده خداوند است مواردي همانند آنچه در پاراگرافهاي بعدي مىآيد لازم الاجرا مىباشد.

1 ـ تصديق و باور كردن هر آنچه كه از آن خبر داده است.

2 ـ اطاعت و فرمانبرداري از اوامر او.

3 ـ اجتناب و پرهيز از هر آنچه كه نهي كرده و بر حذر داشته است.

4 ـ اينكه پرستش و عبادت خداوند تنها به روش و شيوه اي باشد كه خودش فرموده و پيامبرش e بيان داشته است.

به دنبال آن ساير اركان پنجگانه اسلام را شرح مىدهد كه عبارتند از: نماز، زكات، روزه گرفتن در ماه مبارك رمضان، زيارت، و حج خانه خدا براي كسيكه توانايي مالي و جسمي آن را داشته باشد.

درس سوم: اركان ايمان است كه شامل شش (6) ركن مىشود:

1 ـ ايمان آوردن به خداوند يكتا.

2 ـ ايمان آوردن به فرشتگان خداوند.

3 ـ ايمان آوردن به كتابهاى آسماني كه خداوند براي بشريت فرستاده است.

4 ـ ايمان آوردن به تمامي پيامبران خدا(كه براى هدايت و راهنمائي بشريت از جانب خداوند مهربان فرستاده شده اند).

5 ـ ايمان آوردن به روز قيامت (روز رستاخيز).

6 ـ ايمان آوردن به قضا و قدر(تقدير و سرنوشت) و خير و شر آن، بدان معنا كه هر آنچه پيش مىآيد از جانب خداوند متعال است.

درس چهارم:

توحيد به سه نوع تقسيم مىشود كه عبارت است از:

اول : توحيد ربوبيت: ايمان آوردن به الله كه خالق و آفريننده همه موجودات است و تنها او مدبر و متصرف در همه چيز و هر كاري است، حال آنكه هيچ شريكي براي او وجود ندارد.

دوم : توحيد الوهيت: ايمان آوردن به الله بدين معنا كه وي تنها معبود بر حق است و هيچ شريكي ندارد، و اين همان مفهوم و معناي (لا إله إلاَّ الله) است، يعني هيچ معبودي بر حق غير از خداوند يكتا نيست و وجود ندارد، و ديگر اينكه اخلاص داشتن در تمام عبادتها مانند: نماز، روزه، و… براي خداوند يكتا واجب است و نبايد هيچ نوع از انواع عبادت را براي غير خدا انجام داد ؛ زيرا اين عمل نادرست و جايز نمى باشد.

سوم: توحيد در اسماء و صفات خداوند يكتا: اين بدان معناست كه بايد به هر آنچه كه در ارتباط با اسماء و صفات الله در قرآن كريم و احاديث صحيح آمده است، ايمان آورد، و آنها را براي او چنان اثبات كنيم كه توصيفش لايق به ذات وي ـ عزوجل ـ باشد بدون آنكه در اين توصيف و اثبات، تحريفي، يا تعطيلي، يا بيان چگونگي، و يا تشبيهي راه يابد. همانگونه كه خداوند سبحان در سوره اخلاص مىفرمايد:

«قل هو الله احد الله ».

«(اي پيامبر به مردم) بگو: او همان الله است كه يكتا و بىهمتا و همانند است، الله از همه موجودات بىنياز مىباشد بگونه اي كه تمامي موجودات هستي به او نيازمند هستند، او فرزندي نزاييده، و خودش هم زاييده نشده است (منحصر فرد و يكتا مىباشد) و هيچ كس و هيچ چيز همتا و همانند او نيست».

در آيه ى 11، سوره شوري خداوند خود را اين چنين معرفي مىكند:

«ليس كمثله شىء وهو السميع البصير».

«هيچ چيزي همانند خداوند يكتا نيست، حال آنكه ـ به كردار، رفتار و نيات، بندگان ـ بسيار شنوا و بينا است».

گروهي از دانشمندان و علماء، توحيد را به دو دسته تقسيم كرده اند. بدينصورت كه توحيدِ در اسماء و صفات را در توحيدِ ربوبيت ادغام كرده و هر دو را يكي دانسته اند. اين امر مشكلي را پديد نمىآورد زيرا هر قسم كاملاً واضح و روشن مىباشد.

انواع شرك:

1 ـ شرك اكبر.

2 ـ شرك اصغر.

3 ـ شرك مخفي و پنهاني.

شرك اكبر: شرك اكبر تمام اعمال و كردار نيك انسان را نابود كرده و وي را بصورت جاودان در دوزخ ماندگار مىسازد. خداوند حكيم در آيه 88 سوره انعام چنين مىفرمايد: «و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون»‌.

«‌اگر (آنان) به خداوند يكتا شرك بورزند قطعاً‌ هر آنچه انجام مىدادند از حساب اعمالشان پاك مى گردد»‌.

همچنين در جايي ديگر خداوند حكيم حالت مشركين را چنين توصيف مىكند: «ما كان للمشركين أن يعمروا مساجد الله شاهدين علي انفسهم بالكفر اولئك حبطت اعمالهم وفي النار هم خالدون».       { سوره توبه ، آيه 17 }

«در شأن و منزلت مشركان نيست كه بخواهند مساجد الله را تعمير و آباد سازند، حال آنكه به كفر خويش (با رفتار و گفتارشان) گواهي مىدهند. آنان يقيناً‌ اعمالشان از بين رفته، و نابود شده و در آتش دوزخ مىباشند، در حاليكه در آن جاويدان خواهند بود»‌.

هر كس كه در حالت شرك بميرد هرگز گناهانش بخشوده نخواهد شد و براي هميشه بهشت بر وي حرام مىگردد، زيرا خداوند متعال در آيه 48 سوره نساء چنين مىفرمايد:

« ان الله لا يغفر أن يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء »

«خداوند (هرگز) نمىبخشايد از اينكه به او شرك ورزيده شود و غير از آن (شرك) گناهان ديگر را براي هر كس كه بخواهد، مىبخشايد»‌.

در آيه اى ديگر عاقبت مشركان را چنين بيان مىدارد:

« إنه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنه ومأواه النار وما للظالمين من أنصار »

{ سوره مائده ، آيه 72 }

«به تحقيق هر كس كه با خداوند يكتا (كسي را) شريك بگيرد (شرك آورد) قطعاً و يقيناً خداوند بر او بهشت را حرام مىگرداند و تنها پناهگاه و جايگاهش آتش سوزان دوزخ است و (اين را بدانيد) كه هيچ ياري دهنده اي (در آن حالت) براي ستمكاران (مشركان) وجود نخواهد داشت»‌.

از انواع شرك اكبر مىتوان موارد زير را نام برد:

در دعاها، مردگان و بتها را خواندن، و از آنان كمك و مدد خواستن، و همچنين براي آنان نذر و قرباني كردن، و امثال اين عبادت ها كه ويژه خداوند يكتا است.

شرك اصغر: شامل مواردي مىشود كه در قرآن كريم و سنت صحيح پيامبر اكرم e با نص صريح از آنها به شرك ياد شده است ولي از جنس و نوع شرك اكبر نمىباشد مانند: رياء در بعضي از اعمال و گفتار، سوگند خوردن به غير نام خدا، يا آنكه گفته شود: ما شاء الله و شاء فلان (آنچه خدا بخواهد و فلاني بخواهد). و امثال اين موارد. زيرا رسول خدا e مىفرمايد:

«أخوف ما أخاف عليكم الشرك الأصغر» يعني: «بيشترين ترس من درباره ى شما شرك اصغر است». از ايشان e درباره آن پرسيده شد، پاسخ دادند: «الرياء» «عملي يا سخني يا حالتي را به مردم نشان دادن».‌

اين حديث را امام احمد، طبراني و بيهقي با إسناد حسن از محمود بن لبيد انصاري t روايت كرده اند. همچنين آن را امام طبراني با إسناد حسن از محمودبن لبيد، از رافع بن خديج و سپس از رسول خدا e روايت كرده است.

همچنين رسول خدا e در ارتباط با سوگند خوردن به غير نام خدا فرموده است: «من حلف بشىء دون الله فقد أشرك» يعني: «هر كس به چيزي غير از نام خدا سوگند بخورد يقيناً شرك آورده است» و ايشان e درجايي ديگر مىفرمايند: «من حلف بغير الله فقد كفر أو أشرك».

يعني: «هر كس به غير از نام خدا به چيزي ديگر سوگند بخورد قطعاً‌ كافر شده يا آنكه شرك ورزيده است».‌

اين حديث را امام احمد با إسناد صحيح از عمربن الخطاب t روايت كرده است و امام ابوداود و ترمذي آن را با إسناد صحيح از عبدالله بن عمر ـ رضي الله عنهما ـ و سپس از رسول خدا ص روايت كرده اند.

رسول خدا e در ارتباط با خواست و اراده خدا و انسانها چنين فرموده است: «لا تقولوا ما شاء الله و شاء فلان، ولكن قولوا: ما شاء الله ثم شاء فلان».

اين حديث را امام ابوداود با إسناد صحيح از حذيفه بن يمان ـ رضي الله عنه ـ روايت كرده است.

«نگوييد: آنچه خدا خواست و آنچه فلاني خواست، بلكه بگوييد: آنچه خدا خواست سپس فلاني خواست».‌

اين نوع از شرك، كفر نبوده و سبب جاودانگي انسان در دوزخ نمي گردد، بلكه هر آنچه مانع كمال براي رسيدن به توحيد حقيقي و كامل گردد ترك آن واجب مىباشد.

شرك مخفي و پنهاني: دليل ما در اينجا سخن رسول الله e است: «ألا أخبركم بما هو أخوف عليكم عندي من المسيح الدجال؟! قالوا: بلي يا رسول الله؟ قال: الشرك الخفي، يقوم الرجل فيصلي فيزين صلاته، لما يري من نظر الرجل إليه».‌

«آيا دوست داريد شما را از آنچه كه نزد من خطرش براي شما از مسيح دجال(دروغگوي بزرگي كه خود را مسيح مىنامد و در آخر زمان براي آزمايش مسلمانان مىآيد و هر كس كه به او ايمان نياورد با ابتلاءات سختي مواجه مي شود) بيشتر است آگاه سازم ؟! اصحاب گفتند: بله، اي رسول خدا، ايشان e فرمود: شرك پنهاني و مخفي، مانند مردي كه قيام مىكند و نماز مىخواند و نمازش را آنچنان زيبا خوانده و آرايش مىدهد(با خشوع و طمأنينه و … ) كه مردمان به او نگاه كرده و سبب جلب توجه او مى شود.

شايد بتوان شرك را به دو دسته تقسيم كرد، شرك اكبر و شرك اصغر. زيرا شرك مخفي و پنهاني مىتواند در هر دو نوع شرك اكبر و شرك اصغر داخل شود. همانگونه كه مثلاً بيماري نفاق در زمره شرك اكبر داخل مىشود، چون شخص منافق عقيده باطلش را رياكارانه پنهان كرده و سعي مىنمايد به سبب ترس از جانش يا توطئه اي، تظاهر به مسلمان بودن كند.

و به همين صورت ديديد كه در حديث محمود بن لييد انصاري و حديث ابوسعيد خدري، رياء به عنوان شرك اصغر آمده بود. و الله ولي توفيق .

 

درس پنجم :

(ركن) احسان و نيكوكاري:

احسان، عبارت از آن است كه چنان عبادت و بندگي را انجام دهي كه گويا خداوند متعال را مىبيني، و حداقل اگر نتوانستي اين حالت را در خويش پديد آوري، يقين داشته باشي كه او تو را مىبيند، و زير نظر دارد. ( بنابراين مواظب حركات و سكنات خويش باش).

 

درس ششم:

شرايط نه گانه نماز:

1 ـ مسلمان بودن.

2 ـ داشتن عقل.

3 ـ تشخيص و تمييز بين خوب و بد.

4 ـ داشتن وضو.

5 ـ پاك كردن و برطرف كردن نجاست و پليدي.

6 ـ پوشانيدن عورت با لباس پاك.

7 ـ داخل شدن وقتِ (زمانِ) نماز.

8 ـ ايستادن رو به قبله (روي آوردن به قبله).

9 ـ داشتن نيت و قصد براي نماز.

درس هفتم :

اركان چهارده گانه نماز:

1 ـ ايستادن براي نماز خواندن (قيام) به شرط قدرت و توانايي بر آن.

2 ـ گفتن تكبير (تكبيره الإحرام) هنگام شروع نماز.

3 ـ خواندن سوره فاتحه.

4 ـ ركوع (خم شدن در نماز بگونه اي كه زانوها گرفته شود).

5 ـ اعتدال و طمأنينه بعد از ركوع ( هنگامي كه سر از ركوع برداشته مىشود لازم است كاملاً‌ آرامش حاصل كرد و سپس به سجده رفت).

6 ـ سجده بر اعضاي هفتگانه.

7 ـ اعتدال و طمأنينه. (آرامش در سجده بدون عجله).

8 ـ نشستن در ميان دو سجده.

9 ـ طمأنينه و آرام بودن در تمامي اين اركان نماز.

10 ـ رعايت ترتيب اركان نماز.

11 ـ خواندن «‌التحيات»‌ در آخر نماز.

12 ـ نشستن براي خواندن «تحيات آخر».

13 ـ درود (صلوات) فرستادن به رسول خدا e.

14 ـ سلام دادن به سمت راست و چپ.

 

درس هشتم:

واجبات نماز:

1 ـ گفتن تمامي تكبيرات نماز غير از «‌تكبيره الإحرام»‌.

2 ـ گفتن، سمع الله لمن حمده. (براي امام و منفرد).

3 ـ گفتن، ربنا لك الحمد. (براي امام و منفرد).

4 ـ گفتن، سبحان ربي العظيم. (در ركوع).

5 ـ گفتن، سبحان ربي الأعلي، (در سجده).

6 ـ گفتن، رب اغفر لي. (در ميان دو سجده).

7 ـ خواندن تحيات اول.

8 ـ نشستن براي تحيات اول.

درس نهم :

آموزش التحيات :

«التحيات لله والصوات والطيبات، السلام عليك ايها النبي ورحمه الله وبركاته، السلام علينا وعلي عباد الله الصالحين، أشهد أن لا اله الا الله وأشهد أن محمداً عبده ورسوله»‌.

«تمامي ستايش ها، درودها، نمازها و تمامي پاكىها از آن خداوند يكتاست، سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد اي پيامبر! سلام بر ما و بر تمامي بندگان صالح و نيكوكار خدا. شهادت و گواهي مىدهم كه هيچ معبود بر حقي جز الله وجود ندارد، و شهادت و گواهي مىدهم كه محمد بنده و فرستاده خداست».

اگر نماز دو ركعتي بود (مانند: نماز صبح، جمعه، عيدين) نمازگزار بعد از خواندن «التحيات» به نشستن ادامه مىدهد و نمازش را با خواندن اين درود و دعا، كامل كرده و تمام مىكند.

«اللهم صل علي محمد و علي آل محمد، كما صليت علي ابراهيم و علي آل ابراهيم، انك حميد مجيد، و بارك علي محمد و علي آل محمد، كما باركت علي ابراهيم وعلي آل إبراهيم، انك حميد مجيد».

«خداوندا بر محمد و آل محمد درود و رحمت بفرست، همانگونه كه بر ابراهيم وآل ابراهيم، درود و رحمت فرستاده اي، همانا تو بسيار مورد ستايش هستي و بزرگواري، بر محمد و آل محمد بركت و خير نازل فرما، همانگونه كه بر ابراهيم و آل ابراهيم بركت و خير نازل فرموده اي، همانا تو بسيار مورد ستايش هستي و بزرگواري».‌

نمازگزار بهتر است از چهار چيز به خداوند پناه ببرد.

«اللهم اني اعوذ بك من عذاب جهنم، ومن عذاب القبر، ومن فتنه المحيا والممات، ومن فتنه المسيح الدجال».

«خداوندا! از عذاب سوزان و گدازنده دوزخ، از عذاب قبر، از فتنه ها، آزمايشهاي زندگان و مردگان (زندگي و برزخ) و از فتنه و آزمايش مسيح دروغين (دجال) به تو پناه مي برم».

نمازگزار بعد از خواندن درود و دعاي فوق، هر چه از خير دنيا و آخرت بخواهد مىتواند دعا كرده و از خداوند طلب كند، و فرقى ندارد كه در نمازهاي فرض يا سنت يا نافله باشد. آنگاه صورتش را به سمت راست گردانيده و سلام مىدهد:

«السلام عليكم و رحمه الله» و سپس صورتش را به سمت چپ گردانيده و همين سلام را تكرار مىكند.

درس دهم :

سنتهاي نماز :

1 ـ دعاي شروع نماز (استفتاح).

2 ـ قرار دادنِ كف دست راست بر پشت دست چپ بر روي سينه هنگام ايستادن (قيام) در نماز حتى هنگامىكه نمازگزار از ركوع سر بلند كرده و مىايستد.

3 ـ بلند كردن دستها در حاليكه انگشتان به هم چسبيده و دستها باز است تا مقابل كتفها (دوشها) يا مقابل گوشها، در هنگام گفتن تكبيره الإحرام، و هنگام رفتن به ركوع، و از ركوع برخاستن، و هنگام بلند شدن از تشهد اول (التحيات) براي ركعت سوم.

4 ـ بيش از يك بار گفتن «سبحان ربي العظيم» در ركوع و «سبحان ربي الأعلي» در سجده.

5 ـ دعاي بلند شدن از ركوع: «ربنا لك الحمد … »، و همچنين دعاي بين دو سجده: «رب اغفرلي وارحمني واجبرني … » تا آخر.

6 ـ در هنگام ركوع، سر را با پشت در يك راستا قرار دادن.

7 ـ در هنگام سجده، بين دستها و پهلوها، شكم و رانها، و رانها و ساقها فاصله ايجاد كردن.

8 ـ بلند كردن دستها تا آرنج از زمين به هنگام سجده. (بلند داشتن ذراع از زمين = فاصله نوك انگشتان تا آرنج را ذراع گويند).

9 ـ در هنگام تشهد اول، و بين دو سجده بر روى پاي چپ نشستن، در حاليكه پاي راست بر روي زمين بصورت عمودي نصب شده است.

10 ـ در هنگام تشهد آخر بصورت متورك نشستن بدينصورت كه پاي چپ از زير پاي راست بيرون بيآيد و شخص بر روي نشيمنگاه خويش قرار مىگيرد (مقعدش روي زمين قرار مي گيرد) و پاي راست را همانند تشهد اول بر روي زمين عمودي نصب مىكند.

11 ـ از ابتداي تشهد (اول و اخير) تا آخر آن با انگشت شهادت اشاره كرده و در هنگام دعا كردن آن را به حركت در آورد.

12 ـ درود و صلوات ابراهيمي در تشهد.

13 ـ دعا كردن در تشهد آخر.

14 ـ در نمازهاي صبح، دو ركعت اول مغرب و عشاء، نماز جمعه و عيدين قرائت سوره ها را با صداي بلند.

15 ـ در نمازهاي ظهر، عصر، عشاء ركعت هاي سوم و چهارم و در ركعت سوم نماز مغرب، قرائت آهسته و سرّى سوره ها.

16 ـ هر آنچه از آيات قرآن بعد از سوره حمد خوانده مىشود ضمن مراعات سنت هاي ديگر نماز مانند: گفتن «ربنا لك الحمد» بعد از ركوع براي امام، و مقتدي و منفرد، و همچنين قرار دادن دستها بر زانو در حالت ركوع در حالىكه بين انگشتان باز است.

 

درس يازدهم :

مبطلات هشتگانه نماز:

1 ـ در حالت هوشياري و آگاهي از روي عمد در نماز سخن گفتن. اما چنانچه از روي فراموشي يعني اينكه ناداني يا آنكه نمي دانست سخن گفتن در نماز جايز نيست، نمازش باطل نمىشود.

2 ـ خنديدن هنگام نماز.

3 ـ خوردن چيزي هنگام نماز.

4 ـ نوشيدن. (هر چه باشد).

5 ـ كشف عورت نمازگزار. (به شرط آنكه از روي عمد باشد).

6 ـ بيش از اندازه از سمت و جهت قبله منحرف شدن.

7 ـ بازي و حركت بيهوده و پي در پي در نماز.

8 ـ شكستن و باطل شدن وضو.

 

درس دوازدهم :

شرايط دهگانه وضو:

1 ـ مسلمان بودن شخص وضو گيرنده.

2 ـ عاقل بودن. ( بر ديوانگان لازم نخواهد بود وضو بگيرند).

3 ـ بالغ بودن شخص وضو گيرنده.

4 ـ نيت كردن براي وضو (مستحب است كه نيت كند تا زماني كه طهارت پايان نيافته و كامل نشده، آن را ادامه دهد).

5 ـ پايان يافتن و تمام شدن آنچه خود موجب وضو مىشود. (وضو گرفتن را واجب مي كند).

6 ـ استنجاء و استجمار قبل از وضو. (پاك كردن محل خروج مدفوع و ادرار را با آب يا شيء تميز كننده اي ديگر).

7 ـ طاهر و پاك بودن آب وضو.

8 ـ مباح بودن آب وضو.

9 ـ برطرف كردن آنچه بر روي پوست كه مانع رسيدن آب به آن مىشود.

10 ـ داخل شدن وقت نماز براي كسيكه دائماً بي وضو است. (به خاطر بيماري كه به سبب آن نمىتواند وضوي خويش را حفظ كند).

 

درس سيزدهم :

فرايض ششگانه وضو:

1 ـ شستن تمامي صورت كه شامل مضمضه (آب در دهان كردن) و استنشاق (آب در بيني كردن) هم مىشود.

2 ـ شستن دستها تا آرنج.

3 ـ مسح كردن تمامي سر و بدنبال آن مسح گوشها.

4 ـ شستن پاها تا شتالنگها (قوزكها).

5 ـ رعايت ترتيب در وضو.

6 ـ پي در پي وضو گرفتن (موالات).

مستحب است كه :

1 ـ دستها، پاها و صورت هر كدام سه بار شسته شود.

2 ـ سه بار آب در دهان و بيني كردن و شستن آنها، اما يك بار شستن دهان و بيني واجب است.

3 ـ سنت در مسح سر فقط يك بار است و در احاديث صحيح آمده به عدم تكرار در مسح سر.

 

درس چهاردهم :

موارد ششگانه باطل كننده وضو:

1 ـ هر چيزي كه از مجاري ادراري يا دفعي خارج شود.

2 ـ هر چيز نجسي كه بمقدار زياد از بدن خارج شود.

3 ـ زوال عقل با خوابيدن يا به غير از آن (مانند: ديوانگي، از هوش رفتن و غيره).

4 ـ تماس مسقيم دست با شرمگاه (آلت تناسلي) بدون آنكه چيزي بين آن دو حائل شده باشد.

5 ـ خوردن و تناول گوشت شتر.

6 ـ خارج شدن از دين اسلام. (خداوند ما و تمامي مسلمانان را از اين مصيبت در پناه خويش حفاظت بفرمايد) مرتد شدن، يعني از دين برگشتن.

يادآوري بسيار مهم:

بر اساس صحيح ترين نظر علماء، شخصي كه مرده اي را مىشويد وضويش باطل نمىشود و اكثريت علماء و دانشمندان علوم اسلامي اين نظريه را تأييد مىكنند زيرا دليلي بر ردّ اين نظريه وجود ندارد.

ولي اگر دستش به آلت تناسلي مرده در حال شستن خورد واجب است كه وضو بگيرد.

واجب است كه شرمگاه (آلت تناسلي) مرده اي كه غسل داده مىشود مستقيماً با دست لمس نشود بلكه بايد با دستكش يا پارچه اي و يا چيزي ديگر لمس شود.

اين را بايد دانست كه دست زدن به زن يا لمس كردنش وضو را نشكسته و باطل نمىكند، حال تفاوتي ندارد كه از روي شهوت باشد يا نه. مطابق با صحيح ترين نظريه دانشمندان اسلامي تا زماني كه از آلت مرد چيزي (مانند مني يا مذي) خارج نشود وضو باطل نمىگردد، زيرا روايت صحيح است كه رسول خدا e همسران خويش (امهات المؤمنين) را مىبوسيد و بدون آنكه مجدداً وضو بگيرد با همان وضو، نماز مي خواند.

تفسير آيه «أو لامستم النساء»‌.

مطابق با صحيح ترين نظريه علماء و دانشمندان اسلامي، منظور از « لمس» در اينجا جماع و همبستري زناشويي است و اين نظريه را ابن عباس ـ رضي الله عنها ـ و تعدادي از علماء سلف و پيشين و برخي از علماي متآخر تأييد مىكنند.

 و الله ولي التوفيق.

درس پانزدهم :

گوشه اي از ويژگىهاي مسلمان و اخلاق وي در شرع مطهر اسلام:

1 ـ صداقت در گفتار و كردار. (راستگو بودن).

2 ـ امانت دار و امينِ مردم بودن.

3 ـ داشتن عفت و پاكدامني.

4 ـ داشتن شرم و آزرم. (حياء).

5 ـ شجاع و بي باك بودن.

6 ـ وفا نمودن به عهد و پيمان.

7 ـ بخشنده بودن و گذشت داشتن.

8 ـ پاك بودن و پرهيز داشتن از حرامهاي الهي.

9 ـ محبت و نيكي كردن به همسايگان.

10 ـ كمك كردن و ياري به مستمندان و تهىدستان در حد توان.

همچنين ساير صفات اخلاقي و اجتماعي كه در قرآن و سنت آمده است.

درس شانزدهم :

آداب اسلامي:

1 ـ سلام كردن به ديگران.

2 ـ خوش رويي و داشتن چهره باز با مردم (مسلمانان).

3 ـ با دست راست غذا خوردن و نوشيدن.

4 ـ گفتن «‌بسم الله» در ابتداي خوردن و آشاميدن (نوشيدن)، و حمد و سپاس پروردگار را گفتن بعد از پايان (إتمام) آن.

5 ـ عطسه كننده بگويد: الحمد لله، و در جواب به وي گفته شود: يرحمك الله، و سرانجام عطسه كننده در جواب او بگويد: يهديكم الله ويصلح بالكم.

6 ـ آداب داخل و خارج شدن از مسجد.

7 ـ آداب ورود و خروج از منزل.

8 ـ آداب رفتن به مسافرت. (سفر كردن).

9 ـ آداب رفتار با پدر و مادر و نيكي به آنان.

10 ـ نيكي به خويشاوندان و همسايگان.

11 ـ آداب برخورد و رفتار با سالمندان.

12 ـ شفقت و مهرباني با كودكان.

13 ـ تبريك گقتن به كسىكه خداوند به وي فرزندي جديد مىدهد.

14 ـ تبريك گفتن به عروس و داماد هنگام ازدواج.

15 ـ گفتن تسليت به كسي كه از نزديكان يا دوستانش كسى مرده باشد.

16 ـ آداب لباس پوشيدن و پوشاك.

17 ـ آداب كفش پاكردن و در آوردن آن.

 

درس هفدهم :

پرهيز از شرك و گناهان:

موارد هفت گانه گناهان كبيره كه رسول خدا e آنها را سبب نابودي و هلاكت انسان ناميده است:

1 ـ شرك آوردن به خدا. (كسي را با خدا شريك گرفتن).

2 ـ جادوگري و ساحري.

3 ـ كشتن انسان (زيرا خداوند آن را حرام كرده است) مگر به حق.

4 ـ ربا دادن و گرفتن (نزول خواري).

5 ـ خوردن و پايمال كردن اموال يتيمان.

6 ـ فرار از ميدان جنگ.

7 ـ تهمت زدن (نسبت دروغ) به زنان مؤمن و پاكدامن.

 

مواردي ديگر از گناهان كبيره:

1 ـ نافرماني از پدر و مادر و آزار آنان.

2 ـ قطع صله رحم (بر هم زدن صميميت و بىارتباطي در ميان خويشاوندان).

3 ـ شهادت و گواهي دروغ (جعلي).

4 ـ سوگند به دروغ خوردن.

5 ـ آزار رساندن به همسايگان.

6 ـ ستم كردن در خون، جان، مال، و ناموس مردم.

7 ـ ميگساري و شرابخواري. (نوشيدن مشروبات الكلي ومست كننده).

8 ـ قمار بازي (به آن مِيسَر هم گفته مىشود).

9 ـ غيبت كردن از يكديگر.

10 ـ سخن چيني و نمّامي.

 

درس هيجدهم:

احكام جنازه و چگونگي نماز بر آن:

1 ـ اين امر جايز است كه به شخص در حال سكرات (لحظات احتضار، دم مرگ) جمله «لا اله الا الله» را تلقين كرد، آن را بگويد ؛ زيرا رسول خدا e فرموده است: «لقنوا موتاكم لا اله الا الله». اين حديث را امام بخاري و امام مسلم هر دو روايت كرده اند.

به مردگانتان (لحظات آخر زندگي، دم مرگ) جمله «لا اله الا الله» را تلقين كنيد. (تا آن را تكرار كنند).

2 ـ زماني كه يقين كرديد كه شخص مرده است، چشمهايش را بر روي هم بگذاريد (چشمهايش را ببنديد) زيرا اين عمل در سنت هدايت بخش پيامبر e آمده است.

3 ـ واجب است جنازه مسلمان غسل داده شود مگر آنكه در ميدان جنگ به شهادت رسيده باشد، زيرا شهيد ميدان نبرد، نه غسل داده مىشود، و نه نمازي بر او خوانده مىشود، و نه اينكه در كفن قرار داده مىشود، و فقط با همان لباسش دفن مىشود ؛ زيرا رسول خدا e شهدا و كشته شدگان غزوه (جنگهاي رسول خدا e با دشمنان دين) احد را نشسته، و بر آنان نماز هم نخواندند.

4 ـ نحوه غسل دادن جنازه (ميت).

عورت (شرمگاهش) را پوشانده، و او را از زمين كمي بلند كرده و اندكي به شكمش فشار داده شود. بعد از آن كسي كه غسل مىدهد دستمال يا پارچه اي را دور دستش مىپيچد و نجاست ها را پاك مىكند. سپس همانند وضو براي نماز، او را وضو مىدهند، بعد سر و ريشش را با آب و سدر يا با ماده شوينده ديگري (صابون، شامپو، … ) مىشويند، ابتدا سمت راست بدنش، و سپس سمت (طرف) چپ بدنش را مىشويند. در بار دوم و سوم او را غسل مىدهند. در هر بار (غسل دهنده) دستش را به آرامي بر روي شكم ميت مىكشد تا اگر نجاستي بيرون بيايد، آن را پاك كند و بعد محل خروج نجاست را با پنبه يا چيزي شبيه آن ببندد و اگر با اين چيزها نشد، با گِل، يا چسب و امثال آن محل را ببندد، بار ديگر وضوي ميت را تجديد كند. چنانچه ميت با سه بار شستن پاك نشد، پنج يا هفت بار مىتواند او را بشويد، و در پايان او را خشك كرده و در زير بغل و محلهاي پنهان و مواضع سجده مرده عطر قرار دهد. چنان كه بهتراست تمام بدن ميت معطر گردد.

كفن ميت با بخور و ماده اي خوشبو معطر گردد، و چنانچه سبيل يا ناخنهايش بلند بود، كوتاه گردد، اما چنانچه اين كار انجام نشد گناهي صورت نگرفته است. موهايش شانه نمى شود، و موهاي شرمگاه كوتاه نمىگردد، و اگر ختنه نشده بود، ختنه نمىگردد، زيرا بر اين اعمال دليلي وجود ندارد.

موي سرميت اگر زن باشد به سه دسته تقسيم شده و پشت سر انداخته مىشود.

5 ـ احكام كفن ميّت.

بهتر است مرد با در سه پارچه سفيد كفن كنند، در اين سه تكه عمامه و پيراهن وجود ندارد، اين همان روشي است كه رسول e كفن گرديد. ميت در كفن پيچيده مىشود اگر چنانچه ميت در ازار و ملفقه (چادر شب) پيچيده شود مانعي نخواهد داشت.

زنان در پنج پارچه كفن مىشوند. پسر بچه در يك تا سه پارچه كفن مىشود. دختر بچه در يك پارچه و دو ملافه كفن مىشود.

اما در واقع براي تمامي مردگان (از مرد، زن، بچه) واجب آن است كه در يك پارچه پيچيده و كفن شوند بگونه اي كه تمام بدن پوشيده شود. چنانچه ميت در حالت احرام (در حج يا عمره) باشد او را با آب و سدر شسته، يا در همان لباس احرام، يا پارچه ى ديگر كفن مىكنند، اما سر و صورتش را نمىپوشانند، و عطر هم به وي نمىزنند، زيرا وي در روز قيامت تلبيه گويان (لبيك اللهم لبيك … ) مبعوث و محشور خواهد شد. اين عمل از احاديث رسول خدا e ثابت شده است.

اما چنانچه محرم (شخص در حالت احرام) زن باشد مانند زنان ديگر وي را كفن مىكنند، و به او عطر نمىزنند، و صورتش را با روبند، و دستهايش را با دستكش نمىپوشانند، اما صورتش را با پارچه كفن مىپوشانند. (قبلا نحوه كفن كردن زنان بيان شد).

6 ـ سزاوارترين و شايسته ترين شخص به غسل دادن ميت و نماز خواندن بر او كسي است كه ميت درباره وي وصيت كرده باشد، بعد از او، پدر، پدربزرگ، و بعد اقوام و خويشاوندانِ مرد نزديك به او، سزاوارتر هستند.

در مورد زنان هم، شايسته ترين فرد به غسل دادن كسي است كه زن او را وصيت كرده است، بعد از او، مادر، مادر بزرگ، و بعد اقوام و خويشاوندانِ زن نزديك به او، سزاوارتر هستند.

جايز است كه زن و شوهر هر يك اگر مُرد ديگرى وي را بشويد، زيرا هنگامي كه ابوبكر صديق t وفات يافت همسرش او را شست.

همچنين نقل شده است علي ابن ابىطالب t همسرش فاطمه الزهراء ـ رضي الله عنها ـ را شست.

7 ـ چگونگي نماز جنازه:

با تكبير اول، سوره فاتحه خوانده مىشود، اگر به همراه آن سوره كوتاهي با يك يا دو آيه از قرآن خوانده شود بهتر است. اين نحوه قرائت در حديثي از ابن عباس ـ رضي الله عنهما ـ آمده است.

با تكبير دوم، بر رسول خدا e درود و صلوات فرستاده مىشود مشابه همان درودي كه در نماز خوانده مىشود.

با تكبير سوم، اين دعا خوانده مىشود.

«اللهم اغفر لحينا وميتنا وشاهدنا وغائبنا، وصغيرنا وكبيرنا، وذكرنا وأنثانا، اللهم من أحييته منا، فأحيه علي الإسلام، ومن توفيته منا فتوفه علي الإيمان، اللهم اغفر له، وارحمه وعافه، واعف عنه، وأكرم نزله، ووسع مدخله، واغسله بالماء والثلج والبرد، ونقه من الخطايا كما ينقي الثوب الأبيض من الدنس، وأبدله داراً خيراً من داره، وأهلاً خيراً من أهله، وأدخله الجنه وأعذه من عذاب القبر، وعذاب النار، وافسح له في قبره، ونور له فيه، اللهم لا تحرمنا أجره ولا تضلنا بعده …».

{اين حديث را مسلم، ترمذي ونسايي وابن ماجه روايت كرده اند}.

«خداوندا!، زندگان ما را، و مردگانمان را، و حاضران، و غايبانمان را، و كودكانمان(كوچك هاىمان و بزرگانمان)، و مردان و زنان ما را، بيامرز و ببخشاي، خداوندا! هر كس از ما را كه زنده مىگرداني بر آيين اسلام زنده گردان، و هر كس را كه از ما مىميراني بر ايمان بميران، خداوندا! بر (اين ميت) رحم كن، و او را ببخشاي، و عافيت را نصيبش كن، و از وي در گذر و معافش كن، جايگاهش را گرامي دار، و قبرش را گسترده بگردان، او را با آب، برف و تگرگ (يخ) غسل بده و از اشتباهات پاكش گردان، همانگونه كه پارچه اي سفيد از چرك و آلودگي پاك مىشود، به او منزلي بهتر از خانه دنيايش بده، و خانواده اي بهتر از خانواده اش عطا كن، او را وارد بهشت كن، و او را از عذاب قبر و عذاب جهنم در پناه خويش نگه دار.

خداوندا! ما را از پاداش او محروم مگردان، و (همچنين) ما را بعد از او گمراه و منحرف مكن».

مستحب است هنگام هر تكبير دستها بلند گردد.

چنانچه مرده (ميت) زن بود دعا را در عربي به صيغه مونث مىخوانيم، اگر تعداد مرده ها (ميتها) چند نفر بودند، دعاي عربي را به صيغه جمع مىخوانيم.

چنانچه مرده (ميت) كودك يا نوزاد بود، دعاي مغفرت خوانده نمىشود و به جاي آن، دعاي زير خوانده مىشود.

«اللهم اجعله فرطاً لوالديه، وذخراً شفيعاً مجاباً، اللهم ثقّل به موازينهما، وأعظم به أجورهما، اللهم اجعله في كفاله ابراهيم u، وألحقه بصالح سلف المؤمنين وقه برحمتك من عذاب الجحيم». {المغني لابن قدامه 3/416}.

«خداوندا! او را پاداش، گنجينه، شفاعت كننده، و پاسخ دهنده اي براي پدر و مادرش قرار بده. خداوندا! توسط اين كودك ترازوي اعمالشان را سنگين بگردان،‌ و بدين خاطر پاداش شان را زياد كن. خداوندا! اين كودك را در كفالت و حضانت ابراهيم u قرار بده، و وي را به مؤمنان صالح پيشين (سلف صالح) ملحق بگردان. و با رحمت خودت او را از عذاب دوزخ حفظ بگردان».

سنت آن است كه امام در مقابل سر جنازه اگر مرد باشد بايستد، و اگر زن بود در مقابل وسط پيكر جنازه بايستد. و اگر چند جنازه از مرد و زن باشد. جنازه مرد را مقابل امام قرار مىدهند، و جنازه زن را در جهت قبله و پشت جنازه مرد قرار مىدهند، يعني بعد از جنازه مرد گذاشته مىشود، و اگر جنازه كودك بود، پشت جنازه پسربچه بعد از جنازه مرد، سپس جنازه زن قرار داده مىشود، و بعد از آن جنازه دختربچه در جهت قبله بعد جنازه زن، پشت سر هم گذاشته مىشود.

جنازه ها بدينصورت قرار داده مىشوند كه سر هر جنازه مقابل جنازه قبلي قرار مىگيرد. سر پسربچه مقابل سر مرد، و ميانه سر زن مقابل سر مرد، و سر دختربچه مقابل سر زن قرار مىگيرد.

نمازگزاران همگي پشت سر امام مىايستند و چنانچه يك نفر از نمازگزاران جايي در پشت سر امام نيافت، مىتواند در دست راست امام بايستد.

هشتم: چگونگي دفن ميت ( در گور قرار دادن مرده):

بهتر آن است كه قبر (گور) عميق باشد. بدينگونه كه عمق آن حدود نصف قامت يك مرد متوسط القامه باشد. و ديگر اينكه در درون گور (قبر) لَحد ايجاد كنند. و جهت آن هم به سمت قبله باشد.

مرده را بر روي دست راست (پهلوي راست) داخل لَحد مىگذارند، و سپس گره كفن را باز كرده، و بدون آنكه سر جنازه برهنه و آشكار گردد. تفاوتي ندارد كه مرده، مرد يا زن باشد. بعد از آن بر آنجا خشت، يا گِل مىگذارند تا مطمئن شوند خاك داخل آن نمى ريزد. اگر توانستند خشت بگذارند وگرنه هر چيز ديگر مانند لوح يا سنگ يا تخته كه مانع داخل شدن خاك به داخل آن شود. حالا خاك را مىريزند و گور را پر مىكنند. مستحب است در اين زمان گفته شود: «بسم الله و علي ملّة رسول الله» يعني: «به نام خدا و بر امت رسول خدا اين مرده را مىگذاريم»‌.

ارتفاع سطح قبر از زمين به اندازه يك وجب مىباشد، و چنانچه امكان داشت روي آن مقداري سنگريزه ريخته و آب مىپاشند.

بر كساني كه جنازه را تشييع كرده اند سنت است كه بر سر قبر ايستاده و براي ميت دعاي خير بنمايند. روايت شده كه رسول خدا e بعد از دفن ميت بر سر قبر او ايستاده و چنين مىفرمودند:

«استغفروا لأخيكم و سلوا له التثبيت فإنه الآن يسأل».

{به روايت ابوداود، حاكم، بيهقي و ديگران}.

«براي برادرتان طلب آمرزش نماييد، و براي او پايداري و ثبات در سخن حق بطلبيد، زيرا از او الآن سؤال مىشود. (يعني در حال حاضر دو فرشته الهي (منكر و نكير) از وي امتحان مىگيرند)».

نهم: نماز جنازه بعد از دفن ميت:

چنانچه كسي قبل از دفن ميّت نتوانست بر وي نماز جنازه بخواند، براي او جايز است كه بعد از دفن هم بر ميّت نماز جنازه بخواند، و اين مدت حدودا تا يك ماه مىتواند باشد، زيرا رسول خدا e اين عمل را انجام داده اند، و بيشتر از يك ماه ديگر جايز نمىباشد بدين علت كه در حديث يا اثري نيامده است كه رسول خدا e بعد از يك ماه از دفن ميّت بر وي نماز جنازه خوانده باشد.

دهم: نوحه خواني و غذا دادن براي ميّت:

جايز نيست صاحب عزا (عزاداران و سوگواران) براي مردم و كساني كه براي تسليت به نزد آنان مىآيند غذا و خوراك تهيه و آماده كنند. زيرا صحابي بزرگوار جريز بن عبدالله بجلي گفته است: «ما در زمان حياتِ رسول خدا e جمع شدن براي عزاداري و آماده كردن غذا بعد و دفن ميّت از انواع نياحت و سوگواري را ناروا مى دانستيم.

اما براي صاحبان عزا منعي وجود ندارد كه براي خودشان و ميهمانهاىشان غذا تهيه كنند، البته بهتر آن است كه خويشاوندان و همسايگان براي صاحبان عزا غذا پخته يا تهيه كنند. زيرا زماني كه خبر شهادت جعفر بن أبىطالب t در سرزمين شام به رسول خدا e رسيد، ايشان به خانواده خويش دستور دادند تا براي خانواده جعفر بن أبىطالب e غذا تهيه كنند و سپس فرمودند: (امروز) بر آنان امري (مصيبتي) گذشته است كه آنان را به خودشان مشغول ساخته و نگرانشان كرده است.

«اصنعوا لآل جعفر طعاماً فإنه قد أتاهم أمر يشغلهم»‌.

{اين حديث را احمد، ابوداود، ترمذي، ابن ماجه و ديگران روايت كرده اند}.

همچنين مانعي وجود ندارد كه صاحبان عزا از غذايي كه برايشان تهيه شده همسايگان و يا ديگران را دعوت كنند. ودر ارتباط با گفتن تسليت وقت معيني در شرع وارد نشده است.

يازدهم: زمان سوگواري براي زنان:

براي زنان جايز نيست كه بيش از سه روز عزاداري كنند، مگر براي شوهرانشان. زيرا در اين حالت بر زن واجب است چهار ماه و ده روز سوگواري كند. اما چنانچه باردار (حامله) بود مطابق با احاديث صحيح كه گذشت بايد سوگواريش را تا هنگام زايمان ادامه دهد.

ولي بر مردان جايز نيست براي خويشاوندان و نزديكانشان و يا ديگران سوگواري كرده يا عزا بگيرند.

دوازدهم:

براي مردان جايز است كه هر چندگاه به زيارت گورستانها رفته و براي مردگان دعا كرده و طلب رحمت برايشان بنمايند، زيرا اين ديدار براي آنان يادآوري از آخرت و سرانجامشان مىباشد. زيرا رسول خدا e فرمود: «زوروا القبور فإنها تذكركم الآخره». {به روايت امام مسلم}.

«… به ديدار قبرها برويد، زيرا اين قبور، آخرت را به ياد شما مىآورد».

رسول خدا e به اصحاب و يارانشان مىگفتند: هرگاه به گورستان (قبرستان) رفتيد اين دعا را بخوانيد:

«السلام عليكم أهل الديار من المؤمنين والمسليمن، وإنا إن شاء الله بكم لاحقون، نسال الله لنا ولكم العافيه، يرحم الله المستقدمين منا والمستاخرين».

{به روايت مسلم، احمد و نسايي}.

«سلام بر شما اي ساكنان اين سرزمين از تمامي مؤمنان و مسلمانان، و ما هم اگر خداوند بخواهد به شما خواهيم پيوست، از خداوند براي خودمان و شما عافيت و سلامتي مىخواهيم و خداوند به تمامى كسانى كه قبل از ما از دنيا رفته اند، و يا بعد از ما از دنيا خواهند رفت رحمت كند».

اما براي زنان جايز نيست كه به زيارت قبرستانها بروند، زيرا رسول خدا e فرموده است: «لعن الله زائرات القبور».

{به روايت احمد، ابن ماجه، حاكم، بيهقي وديگران}.

«خداوند، زناني را كه به زيارت قبرها مىروند نفرين (لعنت) كند.

زيرا با رفتن زنان به قبرستانها بيم برخاستن فتنه، بي صبري، كم حوصلگي، فرياد و شيون مىرود. همچنين صحيح نيست كه زنان در تشييع جنازه شركت نمايند زيرا رسول خدا e آنان را از اين عمل نهي كرده و بر حذر داشته است.

اما خواندن نماز جنازه در مسجد يا مصلي براي مردان و زنان جايز است.

اين مطلب آخرين چيزي بود كه توانستم جمع آوري كنم.

وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وآله وصحبه أجمعين.

برگرفته ازکتاب:علامه بزرگ شيخ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 17:3  توسط صدیق اریش  |